آنچه باید درباره دندان مهراد بدانید - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 13:18
دندان مهراد موضوع «دندان مهراد» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. امروز ۵ ...
پشت پرده - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 13:18
در این گزارش به بررسی کامل «» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. امروز ۵ فروردین ۱۴۰۱، اولین دندان مه...
خواب مژگان در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 13:18
خواب مژگان در ادامه، هر آنچه باید درباره «خواب مژگان» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مدتهاست نوشته جدیدی اضافه نکردم...
خواب مژگان - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 16:57
مدتهاست نوشته جدیدی اضافه نکردمبرگردیم به خوابها و خاطرات قبلیبعد از اتفاقی که برای مژگان افتاد، خواب دیدم عده ای میخوان مقداری طلا (فکر میکنم طلاهای لیدا بود) رو به سرقت ببرند، یک نفر اونها رو میگیره و به من میده. توی راه که میام بدمبه لیدا، مقداری طلا روی زمین یخته، ا مربوط به مژگان هستن. اونها رو...
- تاریخ: 1401/10/11 ساعت: 4:33
[unable to retrieve full-text content]امروز ۵ فروردین ۱۴۰۱، اولین دندان مهراد افتاد (با کمک خاله مینو)
دندان مهراد - تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 14:21
[unable to retrieve full-text content]امروز ۵ فروردین ۱۴۰۱، اولین دندان مهراد افتاد (با کمک خاله مینو)
خوابهای ماماجان ۱۰ - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:16
دیروز طهر هستی از خواب بیدار شد و خوابش را اینطور تعریف کردخواب دیدم که دارم خواب میبینم مهراد خوابه. میرم پیشش میبینم دست یه نفر زیر سرشه. نگاه کردم، دیدم ماماجانه. تکون دادم و گفتم خودتی؟ گفت آره. یه سوال دیگه هم پرسیدم که یادم نیست!البته اول گفت خواب دیدم که ۲ بار روح ماماجان رو دیدم. این یک بارش...
اتفاقات گذشته - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:16
۲۹ خرداد ۹۸ انیسا با آحیمینو تماس گرفت و گفت لیدا نفس نمیکشه. لدنش هم سردهلیدا هم رفتبیتا پزشکی شیراز نیمسال اول قبول شدسال ۹۹ هستی فرزانگان ۱ قبول شدو اماسهشنبه شب آجیمینو خواب دید . باد سختی هستماما دست آجیمیترا و مزگان رو گرفته، ولی مژگاندراز کشیده و بلند نشد همراه ماماصبح خواب را تعریف کرد و گفت...
آغاز مصیبت ۲۹ آدر ۹۹ - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:16
شب توی وصعیت عکس صبح یکیاز دانشاموزها (زرنگترین دانشآموز که نمرهاش همیشه ۲۰ بود) صبح بعد از دیدن استاتوس پیام دادسلام خانم مددی تسلیت میگم خدا رحمتشون کنه دیشب خوابتونو دیدم اتفاقا داشتید با چند تا خانم دیگه و مادرتون تولدتون رو جشن میگرفتید واقعا ناراحت شدم
خوابهای ماماجان ۹ - تاریخ: 1398/9/7 ساعت: 23:16
چند شبxa0پیش، هستی گفت ظهر خواب ازماماجان نیلوبلاگ را دیدم.خواب دیدم تویxa0مدرسه هستم، آجی میاد توی مدرسه، ماماجان هم پشت سرش میاد. بعد کیفموxa0میگیره (البته کیف صورتی کلاسهای آموزشگاه دستش بود)، بعد سوار پراید سفیدxa0میشم که خاله مینو پشت فرمان بود و باباجان روی صندلی کنارش نشسته بود. و میرن ولی ما...
خوابهای ماماجان ۵ و ۶ - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:14
یه بار خواب دیدم ماما جان توی آشپزخونه نشسته، می رم پیشش میگم ماما چرا رفتی؟؟ گفت: خوب باید میرفتم! گفتم اونجا خوبه؟؟ گفت خوبه (مثل حالتی که میگن ای.. بد نیست) بعد توی بغل ماما جان رفتم. البته جسم نب
قربون پار ای مجال... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:14
تا یکشنبه ۲۴ تیر۹۷، ماما جان خونه بود. در این روز بیمارستان بستری شد و بهد از ۲ بار مرخص شدن کوتاه مدت ۲-۱روزه، دیگه نیومد خونه تا وداع ...قربون پار ای مجال...
خوابهای ماماجان ۷ - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:14
۳-۴ شبxa0پیش، باباجان خواب ماماجان راxa0دید و تا صبح نخوابید، ولی نگفت چه خوابی بود.xa0صبح هم که بیدار شد یک طرف صورتش ورم گرد و التهاب داشت ولی از اعصاب بود. صداش هم شبیه صدای میرمردها شدا بود اما بعد از ۲
آخرین روز حضور ماماجان در منزل - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:14
سال گذشته، این ساعتها، آخرین ساعات حضور ماماجان در خانه بود. شب رفت بیمارستلن..من هم با چشم اشکبار رفتم هستی را از کلاس ریاضی آوردم....xa0این پیام را ۲۰ مردادxa0حدود ساعت ۸-۷ شب داشتممبنوشتم. ناقص موکد الان ثبت نوشته و بازسازی وبلاگ را کلیک میکنم
خوابهای ماماجان ۸ - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:14
چند (۴) روز پیش بابا گفتموبایل را روی ساعت ۲ تنظیم کردم که دارو بخورم، وقتی زنگ خورد زنگو قطع کزدم و چشممو بستم. دیدم دارم توی حیاط خونه (البته این خونه نبود، حالت خونه مثل خونه خ۲۰ پشت به آفتاب بود،
پدربزرگ میخوام - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:14
مهراد را که میبریم مهد کودک، با گریه میمونه، ولی بعد آروممیشه!چند بار همبابلجان از مهد آوردش خونه.امروز که بردمش، گریه کرد و رفت طرف پنجره و گریهکنان گفت: پدربزرک میخوام!احتمالا وقتی باباجان رفته بود دنبالش، مربی مهد گفته پدربزرگش اومده!
مهراد و ماشین - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:44
امروز هم مثل همیشه تا متوجه شد بابا سوار ماشین شد؛ با عجله دوید توی حیاط و بدون دمپایی در عقب را باز کرد و نشست روی صندلی. این بار صندلی عقب. طوریکه باباجان هم هاج و واج مونده بود که چی شد و مهراد از کجا اومد!! من که رفتم بیارمش ؛ میگفت ممنون؛ در (یعنی در راببند)
ماجراهای مهراد - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:44
یه هفته- 10 روزی هست که مهراد ماجراهایی داره. حدود 10 روز پیش ماما جان بیمارستان بستری شد. شب خواستم خونه را مرتب کنم، مهراد هم اومد کنارم اسباب بازی هاش را توی سبد میری که یه دفعه صدای جیغش بلند شد.
مهراد اسمشو یاد گرفت - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:44
2 شب پیش به مهراد گفتم: اسمت چیه؟ گفت : بیاد دیگه تقریبا اسمشو یاد گرفت. اما بجای مهراد میگه "بیاد" xa0
کتاب خوانی هستی - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:44
آآجی برای تولد هستی چند جلد از سری کتابهای "قصه ها عوض میشوند" خرید. هستی خیلی خوشش اومدxa0 حسابی کتابخوان شده. خداxa0 راشکر کمی از تلویزیون و تبلت فاصله گرفته. اابته تبلت را برمیدارم و بندرت بهش میدم. xa0تا نصفه شب میشه کتاب میخونه. دیشب تا 4 و نیم صبح کتاب میخوند