اتفاقات گذشته

خرید بک لینک

۲۹ خرداد ۹۸ انیسا با آحیمینو تماس گرفت و گفت لیدا نفس نمیکشه. لدنش هم سرده

لیدا هم رفت

بیتا پزشکی شیراز نیمسال اول قبول شد

سال ۹۹ هستی فرزانگان ۱ قبول شد

و اماسهشنبه شب آجیمینو خواب دید . باد سختی هست

ماما دست آجیمیترا و مزگان رو گرفته، ولی مژگاندراز کشیده و بلند نشد همراه ماما

صبح خواب را تعریف کرد و گفت چون بلند نشد، پس انشاا... خطری نیست

جمعه صبح مزگان موقع خوردن صبحانه سرفه کرد و اجیمینو ترسید و گفت به مهران زنگ بزن و بگو زود بیاد

رفتیم یبیمارستان اریا و تماس گرفت که برانکارد را آماده کنند. نزدیک بیمارستان مزگان حالش بهتر شد وای رفتیم اونجا گفتن باید CCU. بستری بشه ولی تخت خالی نداشتن و آمبولانس از بیمارستان نفت فرستادن و اعزام شد اونجا

حدود ساعت ۱۲ یا یک، بقیه رفتن خونه تا وسایلی را برای مزگان بیارن. من تا ۳ و نیم ونجاا بودم. پرستار بهم گفت برو خونه اینجا خطرناکه. کرونا هست. گفتم پس برای بیمار چطور؟ گفت اکسیزن وصله و کرونا منتقل نمیشه

به مژگان گفتم میخواد الکی منو بفرسته! خودش ماسک هم نزده!

ساعت ۳آجی مینو اومد. من ۳ونیمرفتم که ابمیوه بگیرم و بیارم

حدود ۵ ونیم یا ۶ احی مینو گفت مزگان npoشده و نمیخواد ابمیوه بیاری. من میمونن تو فردا صبح بیا

حدود ساعت ۸ گفت مزگان حالش خوبه خوابید . میام خونه تا فردا

حدود ساعت ۹ اومد خونه و رفت سمت حمام که لباسهاش رو عوض کنه. موبایلش زنگ خورد گوشی را دادم و گفتم از بیمارستان نفت. یه دفعه شروع کرد به جیع زدن و گفت دارن مژگان را cpr میکنند...

تا رسیریم بیارستان، هنوز داشتن cpr  می گردند. ادامه دادند ولی...

هستي مهربون...

ما را در سایت هستي مهربون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:16

صفحه بندی