مهراد را که میبریم مهد کودک، با گریه میمونه، ولی بعد آروممیشه!
چند بار همبابلجان از مهد آوردش خونه.
امروز که بردمش، گریه کرد و رفت طرف پنجره و گریهکنان گفت: پدربزرک میخوام!
احتمالا وقتی باباجان رفته بود دنبالش، مربی مهد گفته پدربزرگش اومده!
هستي مهربون...ما را در سایت هستي مهربون دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 115