سلام

خرید بک لینک
دیروز عصر خاله مینو اومد خونه، مهراد صدای ماشین رو که شنید فوری در راهرو را باز کرد که بره پیش خاله مینو. من هم متوجه شدم و دفتر در راهرو بهش رسیدم. دمپایی شو پوشید و دستشو بحالت بای بای تون داد و گفت "آبظ" یعنی خداحافظ... و رفت پیش خاله مینو نشست  با هم رفتن گردش. خاله مینو هم براش بلوز و شلوار سبز و برای هستی بلوز گل به و شلوار مشکی گرفت

دیشب رفته بودم خونه، نبی اومد خونه ماما جان  که مهراد رو بیاره. وقتی زنگ در رو زد، مهراد اومد جلو ... تا نبی را دید، پرید توی رختخواب ، شیشه شیر را گذاشت دهنش، دست خاله مینو را گرفت و ساکت شد.

خاله مینو گفت اگه میخواهی با نبی نری، باید چشماتو ببندی!! مهراد هم چشماش رو بست که نره.

بعدش من اومدم.... مهراد با ذوق اومد پیشم... چون میدونست من نمی برمش

گفت "میام"  آجی مینو گفت داره میگه سلام..تلویزیون برنامه داست و می گفت سلام. مهراد هم جواب میاد میام، خوبی؟

هستي مهربون...

ما را در سایت هستي مهربون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: سه شنبه 26 تير 1397 ساعت: 14:01

صفحه بندی