اونجا خیلی شلوغ بود... یه صندلی خالی شد. آجی گفت "مونو بشین" آقایی که اونجا بود، آجی را بلند کرد و نشوند روی صندلی.
آجی "بدو" و "بده" را حدود 2 هفته پیش به مهراد یاد داد.
توی حیاط میدوه و میگه بدو
چیزی هم که ازمون میخواد میگه بده
کلمه بده خیلی راحتش کرده
چند روز پیش هم با خاله مینو رفته بود خونه شون. دمپایی میخواست. گفت پا
به هستی میگفت اَدو البته یکی دو روزه که به هستی و آجی یکتا میگه دَدی
به بیتا میگه بَدو
به مهسا که از مدتها پیش میگه مَهی
وقتی ازش میپرسیم چند سالته؟ میگه دووو
البته جوجه و طوطی و ماهی و ... را هم تکرار میکنه
ما را در سایت هستي مهربون دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 164