دیشب هر کاری میکردم، مهراد نمیخوابید. همش گریه میکرد و میرفت پیش ماماجان، اما اونجا هم نمی خوابید. آجی اومد بغلش کرد، فوری خوابید.
انگار منتظر آجی بود که بخوابونش...
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:7 توسط مامان هستي |
هستي مهربون...
ما را در سایت هستي مهربون دنبال میکنید
برچسب: مهراد,آجی,
نویسنده:
بازدید: 122
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 8:00