هستي مهربون

متن مرتبط با «اوکو» در سایت هستي مهربون نوشته شده است

اوکو... موکو....

  • نیلوبلاگ

    یه فیلم قدیمی بود، یه جاش یه مرد قوی هیکل توی جای تاریک بود با 3-2تا مرد دیگه... اون قوی هیکله یه جریانی را تعریف میکرد و به سمت مردهای دیگه می رفت. یه جای صحبتش میگفت اوکو... موکو... به آرومی برگشتم.... قدم به قدم... قدم به قدم... و گلوشو گرفتم ... و خفه اش کردم... بعد اونها از ترس می لرزیدن و به همدیگه میچسبیدن یادش بخیر .... من و مژگان این جمله ها را می گفتیم و بازی می کردیم... این جمله ها را برای مهراد هم میگم و بجای قدم زدن و پا کوبیدن، دستهامو روی زمین می کوبم مهراد هم با خنده خودشو توی ب...

    ادامه مطلب