
از یکی دو روز پیش، مهراد سرماخورده و گلوش ناراحته و سرفه میکنه. دیشب هم استفراغ کرد. هر جا باشه میگرده و خودش را به آجی یا اتاق آجی میرسونه. پریشب که حالش خیلی بد بود؛ آجی تا ساعت حدود 9صبح نگهش داشت. دیشب هم تا ساعت 3ونیم. بعد که اومد پیش من استفراغ کرد. امروز رفتم اداره. فردا مرخصیم تمام میشه. فعلا که جایی پیدا نشده. خاله مینو بغلش کرد و جلوی مبل گذاشتش. بعد رفت توی آشپزخونه. مهراد از مبل رفت لالاو رفت روی دسته مبل با سر افتاد زمین!! ببینیم دیگه یاد میگیره کار خطرناک نکنه!...
ادامه مطلب